|
ريشه حسادت در چيست ؟ درمان آن چگونه است ؟
حسادت را ميتوان نوعي عدم بلوغ رواني دانست و با پي بردن به ريشه هاي آن مي توان خود را از اين هيولاي زندگي رها ساخت . عطش
محبت مادر ، سردي پدر و مادر ، ترك يكي از والدين و يا هر دو ، تولد
نوزادي در خانواده ، همه و همه مي تواند سرمنشاء حسادت دوران كودكي و
ادامه آن در امروز باشد .
حسادت
مي سوزاند ، نابود مي كند ؛ چه خود فرد و چه اطرافيان را . ولي متاسفانه
بسياري از مردم كه معتقدند نعمت عشق به آنها روي آورده ، حسادت را جزئي از
اين نعمت الهي مي دانند ! امروزه مي دانيم كه حسادت همواره با سردرگمي
توام بوده و در مي يابيم كه حالات حسادت از زماني بسيار قديم وجود داشته
است و سالهاست كه روانشناسان پرده از اسرار حالات دروني و روان بشر
برداشته و ما مي توانيم با صراحت بگوئيم كه : حسادت در واقع ره آورد بلوغ
ناقص است . افرادي كه بسيار حسود مي باشند ، كساني هستند كه خود قادر
نيستند دوست بدارند ، ولي شديداً نيازمند دوست داشته شدن هستند . ممكن
است اين مطلب ، بخصوص براي افرادي كه از درد حسادت در زنج هستند ، مشكل
باشد . نلي بنا به تحقيقات گسترده روانشناسان مي توان گفت كه حسادت هرگز
ربطي به وابستگي واقعي و روابط دوستانه و عاشقانه عميق ندارد ؛ بلكه ريشه
هاي آن با احساس عميق عدم اطمينان ، عدم امنيت ، عدم اعتماد به نفس واقعي
و عصيان گره خورده است و زماني كه اعتبار نفس تهديد شود ، به ظهور مي رسد
.
ولي
حسادت از كجا سرچشمه مي گيرد ؟ ريشه هايش را چطور مي توان شناخت و سوزاند
؟ در يك جلسه مشاوره ، مراجع ابراز مي داشت كه همسري وفادار و پاكدامن
دارد ولي حسد مانع آرامش خانوادگي و كسب فيض از اين نعمت شده است و همواره
نگران «جفاي» زن پاكدامن خود است ! طي جلسات متعدد مشاور توانست به مراجع
كمك كند تا گذشتهها را كه در تاريكي بود به روشنايي آورده و به وضوح
ببيند كه درد از كجا شروع شده است . مراجع در حالت RELAX (انبساط) به
كمك مشاور دريافت كه در دوران طفوليت ، روزي چهار دست و پا راه مي رفت و
در همان زمان فردي قوي هيگل با پوتين هاي سنگين ، دستش را چنان لگد مي كند
كه فرياد كودك به هوا مي رود و بيشتر دليل شيون او شايد بعلت حس حسادتي
بوده كه نسبت به آن شخص داشته كه شايد بعنوان ناپدري تسخير كننده محبت
مادر بوده است و حقارتي كه از كوچكي خود احساس نموده و نه درد دستان كودك
.
كودك
از روي غريزه و بطور طبيعي دوست دارد «مالك مطلق » وجود مادر باشد ، مقام
اول را در زندگي مادر داشته باشد ،و از عشق مادر بطور كامل و نه شراكتي
بهره بگيرد ؛ او يعني كودك تشنه توجه كامل و دست نخورده محبت مادر است و
مي خواهد تمام وقت مادر را به خود اختصاص دهد و در اين مورد نه منطق مي
پذيرد و نه نصيحت و نه مساوات . او نياز به «دوست داشته شدن خاص» دارد .
در
صورتي كه مادر فوريت اين گونه عطش و ميل به خودنمايي كودك را درك كرده
وطفل را راضي كند ، كودك خشنود شده و آرام به خواب مي رود . ولي در صورت
عدم توجه وعدم رفع اين نياز ، يعني همان ميل به خودنمايي ؛ اضطراب و
نگراني ناشي از آن اوج گرفته و براي كودك غيرقابل تحمل مي شود . در صورتي
كه طفل تصور كند كه پدر ، برادر و يا خواهر او آنقدر مورد توجه مادر است
كه ديگر به او توجهي نيست ، با فرياد گوشخراش خود اعتراض مي كند تا توجهي
كسب كرده باشد كه خود نوعي « ابراز حسادت » است .
حسادت
همواره به معناي وحشت ، اضطراف و ترس از دست دادن بوده و گويي با خود مي
انديشد كه : حال كه تو اين شخص را به من ترجيح مي دهي ، پس مي گويي كه من
بسيار ناچيز و حقير هستم و ديگر جايي براي من نيست ، اينگونه كودك « ارضا
نشده » است كه در اينگونه ترسهاي دوران كودكي باقيمانده و در بزرگسالي
دچار «حسادت» مي شود .
او
اشياء خود را با كسي شريك نميشود و تملك را نوعي اطمينان از ادامه حيات
خود ميداند ، در راه سخت و پرنشيب و فراز درك حسادت به اين حقيقت مي رسيم
كه بسياري از افراد حسود از « عقده شكنجه » و يا « خصوصيات سوء ظن » در
عذاب هستند و ثابت شده است كه شخص حسود تمايل به آزار و اذيت داشته ؛ در
حالي كه در ضمير ناخودآگاه نگران عدم وفاي خودش مي باشد .
مراجع
خانمي به مشاور مي گفت كه از سوء ظن هاي خودش به شوهرش خسته شده است ! در
واقع او قادر به شراكت عشق واقعي خود با شوهرش نبود . او متاسفانه در
عنفوان كودكي در محيط سرد و فاقد عشق و علاقه خانوادگي به سر برده بود از
اين جهت او خود در ضمير ناخودآگاه تمايل به جفا داشت . ولي همسر خود را
مقصر دانسته و باز در ضمير ناخودآگاه ،احساسات خود را تغيير شكل داده و
با فرافكني ؛ بصورت حسادت و يا درد از بي وفايي همسر ظاهر مي ساخت . اميد
است كه توضيحات فوق توانسته باشد كه به مشكل (حسادت) و ريشه هاي آن مركزيت
بدهد.
در
اينجا مي خواهم با هم مشكل را مرور و خلاصه كنيم . اگر شما هم از حسادت در
عذاب هستيد و از عواقب آن وحشت داريد و مي ترسيد كه همسر ، فرزندان و يا
والدين شما ، چندان توجهي به شما نداشته باشند ، عميقاً نشان مي دهد كه
شايد در سالهاي اوليه كودكي به نوعي از عشق محروم شده ، امنيت و نزديكي
لازم برايتان فراهم نشده و احتياجات معنويتان ناديده گرفته شده بوده است
، احساسات رواني شما در دوران بزرگسالي هم هنوز عطش باقيمانده از دوران
كودكي درگير است .
كودكي
كه از نوزادي عشق و علاقه والدين (بخصوص مادر ) سيراب و مطمئن نشده ، حال
در بزرگسالي با نياز شديدي و عطش فراوان به دنبال يك رابطه غيرعادي ، فوق
العاده و برجسته است كه در نظرش همچون اشياء خاص قابل مالكيت است .
ميدانيم
كه يك چنين حالتي به نوعي «عدم بلوغ رواني» است . بدون هيچگونه سرزنشي ،
كساني كه دچار يك چنين مشكل هستند ، حقيقت امر را پذيرفته و براي رفع درد
حسادت ، خود را مي توانند به بلوغ واقعي زندگي عاطفي برسانند و در اين راه
مي توانند از كتب روانشناسي كاربردي و يا مشاور كمك بگيرند كه مهمترين
نياز اين راه «صداقت » با خود است . اگر كه شخص واقعاً با خود صادق بوده و
دريابد كه در زندگي رواني خود به بلوغ كامل دست نيافته است و پستي و بلندي
عشق واقعي را بدون حسادت نيازموده است ، بهتر است كه زودتر دست بكار شده
و در صورتي كه بخواهد قبل از رجوع به كتب مورد نياز و يا به مشاور از چند
قدم پيشنهادي در اينجا بهره گيرد :
اولين قدم : متاسفانه
بعلت عدم دسترسي به مشاور روانشناس واجد شرايط و يا روانپزشك روانكاو و يا
مساله هزينه ها كه شايد بعضي از عهده آن برنيايند ، جلسات مشاوره براي
اكثر افراد غير ممكن به نظر مي رسد. در صورتي كه شما هم يك چنين مشكلي
داريد ، بهتر است كه ابتدا مطمئن شويد كه منظور هر جمله را به خوبي درك
كرده ايد تا دريابيد كه چه قسمتي از مساله با مشكل شما مطابقت دارد و
كاربرد آن چگونه است ؛ سپس شما اولين قدم را بطرف بلوغ رواني و رفع عطش
روحي خود برداشته ايد .
دومين قدم : زمان ، زمان آرام گرفتن و كشاندن دردها و رنجها به ضمير خودآگاه و كشف
محروميتي است كه بعنوان يك كودك از آن رنج برده ايد . ممكن است در آغاز
اين عمل غير ممكن به نظر برسد ، ولي مي بايد درست مثل تمرينات آرامش دهنده
(RELAXATION) به تصورات ، تخيلات و احساسات خود اجازه رهايي از تجربيات
كودكي را بدهيد ،در اين مراجل از حالات رواني مختلفي كه علني شده ،
برايتان ناشناخته بوده و حال براي اولين بار به ضمير خودآگاه مي رسد ، در
شگفت خواهيد بود . شما ممكن است از محروميت و عطش كه در طول راه روانكاوي
(خودكاوي ) باز خوانده مي شود ، دچار ناراحتي شويد :
1
– ممكن است تولد نوزادي در خانواده ،در زماني كه شما هنوز نياز به نوازش
دست مادر داشته و از محبت خارق العاده مادر و پدر به آن تازه وارد در رنج
بوده ايد .
2
– ممكن است غيبت ناگهاني والدين باعث نگراني و ... شما شده باشد ... هزار
و يك دليل ممكن است وجود داشته باشد كه در مورد افراد گوناگون مي تواند
متفاوت باشد .
اجازه
دهيد كه تمامي اينگونه احساس ناراحت پنهان ، خارج شوند و شكل واقعي خود را
نشان دهند و حتي اگر باعث گريه اتان شود بگذاريد كه اشكها جاري شوند ؛ اگر
اين خاطرات هنوز هم تلخ هستند ، پي به عمق تلخي آنها برده و زندگي خالي از
آن تلخ كامي ها را شروع كنيد . شايد در اينجا بعضي با اعتراض بگويند كه «
اين روش بيشتر باعث ناراحتي مي شود » بعضي ها ممكن است تصور كنند كه
بازگرداندن خاطرات تلخ ممكن است موجب سقوط هر چه بيشتر به گرداب هلاكت شده
و دردي بر غمهاي ديرينه بيفزايد و در نتيجه ممكن است خواهان به دست
فراموشي سپردن هر چه بيشتر مشكلات باشند . ولي بايد دانست كه سعي به
فراموش كردن ، فقط مشكل را به ضمير ناآگاه مي برد و دير يا زود همچون دملي
در جاي ديگر سرباز كرده و ديگر در آن زمان درمان سخت تر خواهد بود . اگر
شما واقعاً قصد داريد به رشد فكري و روحي برسيد ، مي بايد خاطرات آن
سالهاي نخست زندگي ، تنهايي ؛كمي محبت و ... را بيرون بريزيد و مطمئن
باشيد كه با تخليه آنها و شاخت بهتر ريشههاي درد ، بهتر مي توان به جنگ
بيماري رفت و از زنده بودن و زندگي كردن لذت برد ، پس به عمق وجود خود
رفته و پي به واقعيت مهم ببريد كه امروز در زندگي ديگر از عدم ارضاء رواني
و يا عطش محبت خبري نبوده و تمامي امكانات دروني حيات را در اختيار داشته
و شما هم به خواسته هاي خود خواهيد رسيد .
آفتاب
براي شما همچون هر فرد ديگري گرم كننده است . شما هم استحقاق كسب رضايت از
زندگي خود و عشق و محبت لازمه را داريد . شما در هر كجا كه باشيد و هر كه
باشيد: با قبول «نفس» خود مي توانيد زندگي پر اميد و نشاط آوري داشته
باشيد ؛ زيرا : زندگي پرمحتواست : زندگي محروميت هاي دوران طفوليت نيست
؛ غبطه خوردن نيست ، پيروزي ديگر ؛ حقارت شما نيست . بلكه زندگي يعني عشق
، اميد ، مساعدت ، رضايت و فراواني ، ولي فقط شما هستيد كه مي بايد آماده
ادامه آن بصورتي ثمربخش بوده و از آن دوران نهايت استفاده را بكنيد.
مي
توان قبول كرد كه زندگي «پرمعنا» بوده و حق همه مخلوقات خداوند است كه
بهره گيري از نعمات كنند . ولي نه زمينه اي براي رقابت و كسب بهترينها
قبل از آنكه ديگري آن را بدست آورد . اين نيست كه فكر بشود كه اگر ديگري
برنده بود من حقير و بازندهام . بلكه مي توان تصور كرد كه او برنده و من
هم برنده هستم . زندگي به معناي قبول نفس خود ، شراكت و مساعدت به همنوع
و لذت بردن از آنهاست ؛ لبخند يك كودك ، يك غروب آفتاب ؛ محبتي بي شائبه
از جانب دوست و يا فردي نزديك ؛ بوي خوش يك گل ، نسيم دريا ؛ لذت از كار
صادقانه ؛ صداقت و دوستي ؛ لذت از عطش كه با آبي گوارا سيراب شود و ...
آرامش دل از نيايشي سوي خدا با خلوص و تمركز ، تمركز كامل تمام اين خوبي
ها در صورت وجود حسادت محو شده و ناديده گرفته مي شود . در حالي كه اگر
چشمان ما باز بوده و قلب هايمان حساس و گوش هاي ما شنوا باشند و از حس هاي
واقعي خود دور نشويم مي توانيم همه چيز را ببينيم و از آنها لذت ببريم و
البته كه امروز مي توانيم زندگي پرمعني ، شادي آفرين ، مملو از نعمات و
كشفيات جديد داشته باشيم ؛ آنگاه درك خواهيم كرد كه در حال تحول بوده و
داريم يك انسان واقعي مي شيويم و ميتوانيم در ديگران شريك شده و دوستي
هاي صميمانه برقرار كنيم و از خوشي مردم شاد شويم . حال ممكن است يك فرد
بمدت چنان طولاني درگير حسادت بوده باشد كه براي رهايي احتياج به كوشش
بيشتري داشته باشد و ممكن است در اندرون خود و در ضمير ناخودآگاه به
مبارزه با رهايي از حسادت پرداخته و خود از آن غافل باشد و باز هم ممكن
است بطور ناخودآگاه از طريق رنج حاصل از حسادت ، خواهان آزار و شكنجه خود
(خودآزاري ) باشد . ولي اگر باز هم صادقانه بر تغيير همه چيز پافشاري
كنيد و به دنبال خوبي هاي زندگي بنا به ارزش بوده كه حاصل بسياري مسائل مي
تواند باشد ، موفق خواهيد شد در صورتي كه با چشم بصيرت شكر نعمت كرده در
مي يابيد كه در دنياي پرمعنايي زندگي مي كنيد و ديگر نيازي نيست كه حصاري
به دور خود بكشيد . ديگر دليلي براي ترس از دست دادن عزيزي در بين نخواهد
بود . بلكه از شراكت در تمام خوبي ها و بدي هاي دنيا لذت خواهيد برد . در
آن زمان است كه در مييابيد كه چطور احساس مخرب حسادت خود را ، همچون
لباسي مندرس به دور انداخته و به آزادي ، آزادي واقعي بنا به ارزش ها قدم
گذاشته ايد . توضيح آنكه با استفاده از روش « شناخت درماني » با تغيير
شناخت و كسب شناخت واقع گرايانه مي توان تغيير افكار داد ....كه در جايي
ديگر مي توان به آن پرداخت كه روشي بسيار مفيد است كه مي تواند جايگزين
روش خودكاوي متداول و يا روانكاوي بشود. در اين زمينه مشاورين شناخت
درمانگر مي توانند راه تاريك را براي مراجع روشن كنند .
مهم
: در اينجا بي مورد نيست كه اشاره اي به معضل «چشم و هم چشمي» بكنيم كه مي
تواند ريشه در « حسادت ها » داشته باشد كه فردي كه چشم و هم چشمي افراطي
مي كند در ضمير ناخودآگاه در اين تصور باطل است كه « برتري ديگري به معناي
حقارت من » است . حال اين معضل را بعضي ها با رقابت دائمي با ديگران مي
خواهند بپوشانند واز جمله صورتهاي گوناگون آشكار و يا پنهان رقابت دائمي
،چشم و هم چشمي با ريشه حسادت به چند مورد مي توان اشاره كرد كه بسيار
ملموس است :
1
– در رانندگي : جواني كه اجازه نمي دهد كه كسي از او جلو بزند و بهر
قيمتي شده بايد هميشه جلو باشد ... 2 – كسي كه حتي باخت در بازي را نمي
تواند بپذيرد و مختل مي شود ... 3 – كسي كه دائم بر سر هر حرفي مي خواهد
شرط ببندد كه او درست مي گويد ...
اينها
همه از نوع رقابت دائمي و ريشه حسادت در فرد است حال نوع ديگري از حسادت
هم وجود دارد و ان زماني است كه فرد از شدت ناراحتي ؛ به حالت بي تفاوتي
پناه آورده و به هيچ عنوان «حاضر نيست كه وارد معركه شود و حتي حاضر نيست
حق خود را بگيرد و از حق خود دفاع كند»كه خود نوعي مكانيسم دفاعي فرد در
مقابل شدت درد حسادت است كه با «انگار » آن را مي پوشاند .
توصيهاي به والدين در برابر حسادت خواهر و برادر :
در اينگونه موارد خوبست كه تا حد ممكن پدر و مادر وارد معركه حسادت و جنگ و دعواي خواهر و برادرها نشوند ، قضاوت نكنند و اجازه بدهند كه خواهر و برادر خود به موضوع فيصله دهند . البته اگر مشاهده شود كه فردي در دعوا ممكن است صدمه جاني و يا آسيب رواني شديد ببيند ، آن وقت است كه ديگر تحمل جايز نيست ولي براي رفع حسادت ، توصيه مي شود كه مثلاً پدر و مادر هر روز بمدت نيم ساعت با فرزند خود به تنهايي وقت صرف كنند ، او را تنها به گردش و ... ببرند و در آن زمان نياز او را به دوست داشته شدن خاص و بي مانند و (نه مساوات) برطرف كنند و طوري با او رفتار كنند كه كودك احساس كند كه در آن زمان در دينا فقط مادر (يا پدر) هست و او و هيچ چيز و هيچ كس ديگر در ذهن مادر (يا پدر) حضور ندارند و كودك «مالك مطلق » است. بدين ترتيب با همين صرف وقت پر محتواي كوتاه كودك به آرامش رسيده ، عطش محبت او سيراب گشته و با تداوم اين برنامه خانه و خانواده به آرامش خواهند رسيد .
|