درمان با عشق؛ از مارتين لوترکينگ تا ÙØ±ÙŠØ¯ÙˆÙ† مشيري
مارتين لوترکينگ در روياي استقرار عدالت اجتماعي در آمريکا بدون Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ از خشونت Ùˆ خونريزي چند دهه قبل بود Ú©Ù‡ ترور شد Ùˆ Ú†Ù‡ جالب درک کرده بود Ú©Ù‡ Ø±ÙØ¹ تبعيض نژادي بين سÙيد Ùˆ سياه به جنگ نيست، بلکه عشق است، دوست داشتن است Ùˆ در کنار يکديگر قرار Ú¯Ø±ÙØªÙ† است ميگويد:
بايد مردم سÙيد پوست را دوست داشته باشيم. خدارا شاهد ميگيرم Ú©Ù‡ مردم سÙيد پوست به عشق نياز دارند. يادآورميشوم Ú©Ù‡: منظور، عشق، دنیوی Ùˆ Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§ØªÙŠ Ø²ÙˆØ¯ گذر نيست Ùˆ نه عشق از روي دلسوزي است. بلکه منظورم از عشق، چيزي ديگري است. مردم عشق را 3 نوع مي شناسند ومن ميخواهم عشق را خيلي ساده توصي٠کنم، به راستي عشق چيست ؟عشق به معني عشقي رمانتيک بين ÙŠÚ© مرد Ùˆ زن نيست Ùˆ نه آنچنان Ú©Ù‡ همسران به يکديگر دارند، اين عشق کمي خودخواهانه است Ùˆ زوج، يکديگر را بخاطر دلايل خاصي دوست دارند. شايد اÙکار، Ø±ÙØªØ§Ø± چگونگي سخن Ú¯ÙØªÙ†ØŒ ظاهر پسنديده همسر يا شعور درک آنها جذاب Ùˆ دوست داشتني به نظر رسد. اما به هر صورت جاذبه Ùˆ انگيزه اي، ÙŠÚ©ÙŠ را به سوي ديگري جذب ميکند.
عشق ديگري نيز ميان مردم Ùˆ آشنايان وجود دارد Ùˆ دو طرÙÙ‡ است: رابطه صميمانه بر قرار ميشود Ùˆ تداوم مييابد. عاشق Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ÙŠ Ù…ÙŠ شويد Ú©Ù‡ دوستشان داريد Ùˆ به شما Ù…ØØ¨Øª ميکنند. اين عشق، ÙŠÚ© نوع داد وستد است. به کساني Ú©Ù‡ جالب به نظر ميرسند توجه خاص مبذول ميداريد. با آنها Ø±ÙØª Ùˆ آمد داريد. اين ÙŠÚ© رابطه دوستانه است.
عشق غير از عشق رمانتيک Ùˆ عشق دوستانه معني ديگري نيز دارد Ú©Ù‡ هرگز نبايد ÙØ±Ø§Ù…وش شود. اين عشق درک است Ùˆ موجب خلاقيت، آرزوي سلامتي Ùˆ موÙقيت براي همه است. عشق الهي است Ú©Ù‡ خالق به مخلوق خود عشق ميورزد. عشقي بدون توقعات Ùˆ خواسته هاي مادي Ùˆ دنيوي است. وقتي عشق را در اين ØØ¯ تجربه کنيد، عاشق کساني ميشويد Ú©Ù‡ ØØªÙŠ Ø¨Ø§ شما مخالÙند Ùˆ به آنها عشق مي ورزيد، زيرا خداوند از درون شما به آنها علاقه دارد، در ØÙ‚يقت عشق خداررا تجربه ميکنيد...
ØØ§Ù„ابه نوعي ديگر از ديد شاعر Ùقيد ÙØ±ÙŠØ¯ÙˆÙ† مشيري به مساله بيماري در جامعه Ùˆ درد مندي Ùˆ درمان با عشق را باهم Ù…ÛŒ خوانیم .نمی خواهم بمیرم !
نمی خواهم بمیرم، با Ú©Ù‡ باید Ú¯ÙØªØŸ
کجا باید صدا سر داد؟
در زیر کدامین آسمان،
روی کدامین کوه؟
Ú©Ù‡ در ذرات هستی ره برد ØªÙˆÙØ§Ù† این اندوه
Ú©Ù‡ ازاÙلاک عالم بگذرد پژواک این ÙØ±ÛŒØ§Ø¯!
کجا باید صدا سر داد؟
ÙØ¶Ø§ خاموش Ùˆ درگاه قضا دور است
زمین کر، آسمان کور است
نمی خواهم بمیرم، با Ú©Ù‡ باید Ú¯ÙØªØŸ
اگر زشت و اگر ریبا
اگر دون واگر والا
من این دنیای ÙØ§Ù†ÛŒ را
هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم
به دوشم گرچه بار غم ØªÙˆØ§Ù†ÙØ±Ø³Ø§Ø³Øª
وجودم گرچه گرد آلود سختی هاست
نمی خواهم از اینجا دست بر دارم!
تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته ست.
دلم با صد هزاران رشته، با این خلق
با این مهر، با این ماه
با این خاک، با این آب...
پیوسته ست.
مراد از زنده ماندن، امتداد خورد و خوابم نیست
توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست
هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست.
جهان بیمار و رنجور است .
دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست
اگر دردی ز جانش بر ندارم نا جوانمردی ست.
نمی خواهم بمیرم تا Ù…ØØ¨Øª را به انسانها بیاموزم
بمانم تا عدالت را Ø¨Ø±Ø§ÙØ±ÙˆØ²Ù…ØŒ Ø¨ÛŒÙØ±ÙˆØ²Ù…
خرد را، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم
به پیش پای ÙØ±Ø¯Ø§Ù‡Ø§ÛŒ بهتر Ú¯Ù„ بر Ø§ÙØ´Ø§Ù†Ù…
Ú†Ù‡ ÙØ±Ø¯Ø§Ø¦ÛŒØŒ Ú†Ù‡ دنیائی!
جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است...
نمی خواهم بمیرم، ای خدا!
ای آسمان!
ای شب!
نمی خواهم
نمی خواهم
نمی خواهم
مگر زور است؟!
|