|
از آنچه آدمي همواره به بدي نام كرده است جز همياري بي بديل بر ما نبوده است همواره Ú¯ÙØªÙ‡ ايم Ùˆ همواره Ú¯ÙØªÙ‡ اند كه دروغ بدترين واژه هاست آيا جز اين است كه اين واژة غريب نرديكترين راه گريز از ناتواني ماست بسيار ديده ام دروغ چگونه خانه مي كند درون ما Ùˆ سست مي كند درخت توانستن Ùˆ غرور بسيار ديده ام غرور كاذب سايه هاي دروغ چگونه باور مي شود براي آدمي من نقطه اÙول آدمي را در برخورد ØÙ‚يقت Ùˆ ضع٠در اوج غرور كاذب دروغ ديده ام بسيار ديده ام چگونه دروغ آدمي را به دنياي خيال مي برد Ùˆ بادة غرور چگونه سست مي كند Ø³Ù„ØØ´ÙˆØ±Ø§Ù† راه Ùˆ چگونه پرچم ز دست رهبران راه Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است من دروغ را دريچه اي مغموم براي گريز از خويش ديده ام دريچه اي كه باز بوده است براي نتوانستن ها Ùˆ براي شكست همواره ديده ام چگونه تخم توجيه درخت دروغ را برپاي كرده است Ùˆ ديده ام قرابت آن را به آدمي بسيار ديده ام چگونه آدمي در پاي درخت سبز دروغ كشت مي كند Ùˆ ديده ام تخيل غرور آميز از آنچه نبوده است براي گريز از آنچه بوده است من در خويش نيز بسيار ديده ام من همواره چون هزار هزار مردمان اطرا٠خويش بدگوي او بوده ام اما همواره Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡ ام وقتي در پرتگاه عاقبت كردار خويش دروغ را تنها اميد رهايي خويش ديده ام من همواره آرزو كرده ام ترك دروغ را اما همواره ديده ام سايه هاي او در كنار خويش Ùˆ مي دانم قدرت Ø´Ú¯ÙØª او Ùˆ مي ترسم از خويش همواره جنگيده ام با دروغ همواره از او گريخته ام همواره با تعقل Ùˆ تلاش با اعتقاد به راه Ù¾Ø°ÙŠØ±ÙØªÙ‡ ام شكست Ù¾Ø°ÙŠØ±ÙØªÙ‡ ام Ú†Ù‡ بوده ام Ùˆ Ú†Ù‡ مي شوم با تلاش Ùˆ هرگز زياده نخواسته ام شايد اين تنها راه براي دوري از دروغ براي نگاهي سلامت به زندگي براي توانمندي Ùˆ قداست آدميست من دروغ را ريشه در ضع٠خويش مي دانم Ùˆ تنها راه گريز را تكيه بر اعتقاد خود برتوان Ùˆ تلاش خويش Ùˆ نگاهي صØÙŠØ بر شكست خويش من اميدم به زندگيست بر پاية توان با Ù„Ø·Ù ØØ³ عشق با اعتقاد راه بي واژة دروغ در پرتو اميد
از : مهندس ØØ³Ù† ضيائي
|