|
آموزگار تصميم Ú¯Ø±ÙØª Ú©Ù‡ از دانشآموزان کلاسش به شيوه جالبى قدردانى کند. او دانشآموزان را يکىيکى به جلوى کلاس ميآورد Ùˆ چگونگى اثرگذارى آنها بر خودش را بازگو ميکرد. آن گاه به سينه هر ÙŠÚ© از آنان روبانى آبى رنگ ميزد Ú©Ù‡ روى آن با ØØ±ÙˆÙ طلايى نوشته شده بود « من آدم تاثيرگذارى هستم.» سپس آموزگار تصميم Ú¯Ø±ÙØª Ú©Ù‡ پروژهاى براى کلاس تعري٠کند تا ببيند اين کار از Ù„ØØ§Ø¸ پذيرش اجتماعى Ú†Ù‡ اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانشآموز سه روبان آبى اضاÙÙ‰ داد Ùˆ از آنها خواست Ú©Ù‡ در بيرون از مدرسه همين مراسم قدردانى را گسترش داده Ùˆ نتايج کار را دنبال کنند Ùˆ ببينند Ú†Ù‡ کسى از Ú†Ù‡ کسى قدردانى کرده است Ùˆ پس از ÙŠÚ© Ù‡ÙØªÙ‡ گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمايند. ÙŠÚ©Ù‰ از بچهها به سراغ ÙŠÚ©Ù‰ از مديران جوان شرکتى Ú©Ù‡ در نزديکى مدرسه بود Ø±ÙØª Ùˆ از او به خاطر Ú©Ù…Ú©Ù‰ Ú©Ù‡ در برنامهريزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد Ùˆ ÙŠÚ©Ù‰ از روبانهاى آبى را به پيراهنش زد. Ùˆ دو روبان ديگر را به او داد Ùˆ Ú¯ÙØª: ما در ØØ§Ù„ انجام ÙŠÚ© پروژه هستيم Ùˆ از شما خواهش ميکنم از اتاقتان بيرون برويد، کسى را پيدا کنيد Ùˆ از او با نصب روبان آبى به سينهاش قدردانى کنيد. مدير جوان چند ساعت بعد به Ø¯ÙØªØ± رييسش Ú©Ù‡ به Ø¨Ø¯Ø±ÙØªØ§Ø±Ù‰ با کارمندان زير دستش شهرت داشت Ø±ÙØª Ùˆ به او Ú¯ÙØª Ú©Ù‡ صميمانه او را به خاطر نبوغ کارياش ØªØØ³ÙŠÙ† ميکند. رييس ابتدا خيلى متعجب شد آن گاه مدير جوان از او اجازه Ú¯Ø±ÙØª Ú©Ù‡ اگر روبان آبى را ميپذيرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سينهاش بچسباند. رييس Ú¯ÙØª: البته Ú©Ù‡ ميپذيرم. مدير جوان ÙŠÚ©Ù‰ از روبانهاى آبى را روى يقه کت رييسش، درست بالاى قلب او، چسباند Ùˆ سپس آخرين روبان را به او داد Ùˆ Ú¯ÙØª: Ù„Ø·ÙØ§Ù‹ اين روبان اضاÙÙ‰ را بگيريد به همين ترتيب از ÙØ±Ø¯ ديگرى قدردانى کنيد. مدير جوان به رييسش Ú¯ÙØª پسر جوانى Ú©Ù‡ اين روبان آبى را به من داد Ú¯ÙØª Ú©Ù‡ در ØØ§Ù„ انجام ÙŠÚ© پروژه درسى است Ùˆ آنها ميخواهند اين مراسم روبان زنى را گسترش دهند Ùˆ ببينند Ú†Ù‡ اثرى روى مردم ميگذارد. آن شب، رييس شرکت به خانه آمد Ùˆ در کنار پسرش نشست Ùˆ به او Ú¯ÙØª: امروز ÙŠÚ© Ø§ØªÙØ§Ù‚ باور نکردنى براى من Ø§ÙØªØ§Ø¯. من Ø¯Ø±Ø¯ÙØªØ±Ù… بودم Ú©Ù‡ ÙŠÚ©Ù‰ از کارمندانم وارد شد Ùˆ به من Ú¯ÙØª Ú©Ù‡ مرا ØªØØ³ÙŠÙ† ميکند Ùˆ به خاطرنبوغ کاريام، روبانى آبى به من داد ميتوانى تصور کني؟ او Ùکر ميکند Ú©Ù‡ من ÙŠÚ© نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سينهام چسباند Ú©Ù‡ روى آن نوشته شده بود: «Ù…Ù† آدم تاثيرگذارى هستم.» سپس ادامه داد: او به من ÙŠÚ© روبان اضاÙÙ‰ هم داد Ùˆ از من خواست به وسيله آن از کس ديگرى قدردانى کنم. هنگامى Ú©Ù‡ داشتم به سمت خانه ميآمدم، به اين Ùکر ميکردم Ú©Ù‡ اين روبان را به Ú†Ù‡ کسى بدهم Ùˆ به Ùکر تو Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù…. من ميخواهم از تو قدردانى مشغله کارى من بسيار زياد است Ùˆ وقتى شبها به خانه ميآيم توجه زيادى به تو نميکنم. من به خاطر نمرات درسيات Ú©Ù‡ زياد خوب نيستند Ùˆ به خاطر اتاق خوابت Ú©Ù‡ هميشه نامرتب Ùˆ کثي٠است، سر تو ÙØ±ÙŠØ§Ø¯ ميکشم. امّا امشب، ميخواهم کنارت بنشينم Ùˆ به تو بگويم Ú©Ù‡ چقدر برايم عزيزى Ùˆ مىخواهم بدانى Ú©Ù‡ تو بر روى زندگى من تاثيرگذاربودهاى. تو در کنار مادرت، مهمترين Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ در زندگى من هستيد. تو ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ خيلى خوبى هستى Ùˆ من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر Ú©Ù‡ کاملاً Ø´Ú¯ÙØª زده شده بود به گريه Ø§ÙØªØ§Ø¯. نميتوانست جلوى گريهاش را بگيرد. تمام بدنش ميلرزيد. او به پدرش نگاه کرد Ùˆ با صداى لرزان Ú¯ÙØª: « پدر، امشب قبل از اين Ú©Ù‡ به خانه بيايى، من در اتاقم نشسته بودم Ùˆ نامهاى براى تو Ùˆ مامان نوشتم Ùˆ برايتان ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø¯Ø§Ø¯Ù… Ú©Ù‡ چرا به زندگيم خاتمه دادم Ùˆ از شما خواستم مرا ببخشيد.» من ميخواستم امشب پس از آن Ú©Ù‡ شما خوابيديد، خودکشى کنم. من اصلاً Ùکر نميکردم Ú©Ù‡ وجود من برايتان اهميتى داشته باشد. نامهام بالا در اتاقم است. پدرش از پلهها بالا Ø±ÙØª Ùˆ نامه پرسوز Ùˆ گداز پسرش را پيدا کرد. ÙØ±Ø¯Ø§ Ú©Ù‡ رييس به اداره آمد، آدم ديگر شده بود. او ديگر سر کارمندان غر نميزد Ùˆ طورى Ø±ÙØªØ§Ø± ميکرد Ú©Ù‡ همه کارمندان بÙهمند Ú©Ù‡ چقدر بر روى او تاثيرگذار بودهاند. مدير جوان به بسيارى از نوجوانان ديگر در برنامهريزى شغلى Ú©Ù…Ú© کرد... ÙŠÚ©Ù‰ از آنها پسر رييسش بود Ùˆ هميشه به آنها Ù…ÙŠÚ¯ÙØª Ú©Ù‡ آنهادر زندگى او تاثيرگذار بودهاند.Ùˆ به علاوه، بچههاى کلاس ØŒ درس با ارزشى آموختند: « انسان در هر شرايط Ùˆ وضعيتى ميتواند تاثيرگذار باشد. » همين امروز از کساني Ú©Ù‡ بر زندگي شما تاثير مثبت گذاشتهاند قدرداني کنيد. من اين روبان آبي را همراه با اين روايت به همه کساني Ú©Ù‡ روي زندگيم تاثير گذاشتند Ùˆ با مهرباني درسهاي بزرگ زندگي رابه من دادند. تقديم مي کنم
|