آدرسهای مرتبط

خبرنامه

عضويت در خبرنامه
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
به آرامی آغاز به مردن می کنی , اگر سفر نکنی ، اگر چیزی نخواهی ، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ، اگر از خودت قدردانی نکنی . به آرامی آغاز به مردن میکنی، زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. تو به آرامی آغاز به مردن می کنی ، اگر هنگامیکه با شغلت،یا عشقت شاد نیستی،آنرا عوض نکنی ، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی ، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یکبار در زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی .... به آرامی آغاز به مردن میکنی، اگربرده عادات خود شوی ، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی .... اگر روزمرگی را تغییر ندهی ، اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی ، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن ! امروز کاری بکن !نگذار که به آرامی بمیری . . . شادی را فراموش نک!
برنامه روزانه چاپ ارسال به دوست

به نام آنكه جان را فكرت آموخت

sunset

 



سحرگاه بيدار مي‌شوم؛ با خود مي‌گويم كه خواب بس است Ùˆ "روز از نو ØŒ روزي از نو". به تماشاي طلوع خورشيد مي‌نشينم، نفس‌هاي عميق مي‌كشم. خدا را شكر مي‌گويم؛ با خود مي‌گويم:

"خداوندا مرا همين عزت بس كه بنده توانمند تو هستم"

"خداوندا مرا همين عزت بس كه تو خداي من هستي"

"خداوندا تو همانگونه‌اي كه دوستت دارم؛ مرا چنان قرار ده كه تو دوست داري"

حالا نوبت دعاست، دعايي روانه دوستي مي‌كنم دعاي خير براي همگان.

حسن‌جويي، قدرداني، ابراز علاقه، توجه به ديگران را در وجودم نهادينه مي‌كنم. لبخند، لبخند را به ياد مي‌آورم. وظيفه خود مي‌دانم كه با روي گشاده با ديگران روبرو شوم؛ فرهنگ انقباض را دور ريخته Ùˆ به جاي آن به فرهنگ انبساط روي مي‌آورم.

از ديدن گلي لذت مي‌برم؛ نعمات را شكر مي‌كنم. ارتباط خود را با خودم، با طبيعت Ùˆ با ديگران بازنگري Ùˆ پالايش مي‌كنم. به صداي گنچشك‌ها Ùˆ نهر آبي گوش مي‌دهم. بخشش را پيشه مي‌كنم Ùˆ هر كه را باعث رنجم شده، امروز مي‌بخشم؛ او را رها مي‌كنم تا خود آزاد شوم.

از خود مي‌پرسم كه براي Ú†ÙŠ Ùˆ براي كي زنده هستم؟ معناي زندگي من در چيست؟

تعهدم را به خود Ùˆ به ديگران با خود مرور مي‌كنم Ùˆ در عمل تعهد را نشان مي‌دهم.

به دنبال چيزي نو، فكري نو هستم.

شب از ديدن ستارگان در آسمان لذت مي‌برم Ùˆ نفس‌هاي عميق مي‌كشم به دنبال ستاره‌اي خاص مي‌گردم Ùˆ مدتي به آن خيره مي‌شوم Ùˆ در سكوت نفس‌هاي عميق مي‌كشم.

به حساب خودم هرشب رسيدگي مي‌كنم ... يك ليوان چاي گوارا يا هر نوشيدني گرم ديگري كه مورد علاقه‌ام است را براي خود تهيه مي‌كنم؛ در گوشه‌اي با حس لذت، به حالت جنيني نشسته Ùˆ با شكرگزاري، آن را جرعه جرعه مي‌نوشم Ùˆ ازعطر Ùˆ داغي آن لذت مي‌برم Ùˆ به گرمي آن در مجراي دستگاه گوارشم توجه مي‌كنم.

شب هنگام، همانطور كه لباسم را قبل از خواب سبك مي‌كنم، فكرم؛ فكرم را هم سبك Ùˆ راحت مي‌كنم Ùˆ با جملات تأكيدي مثبت Ùˆ سازنده Ùˆ تكرار آنها به خواب مي‌روم Ùˆ مي‌دانم كه تأثير آن بر ذهن Ùˆ ضمير ناخودآگاه بي‌پايان است Ùˆ تمام شب را مي‌خوابم؛ خوابي راحت تحت تأُير "جملات مثبت تأكيدي" بر ذهنم كه تا صبح بيدار است Ùˆ صبحگاهان با فكري تازه Ùˆ ترد از خواب بيدار مي‌شوم باز با خود مي‌گويم:

"روز از نو روزي از نو" Ùˆ مي‌گويم "امروز نو روز است" Ùˆ مي‌انديشم كه روزي نو، روزي ديگر، از راه رسيد تا مرا به ژرفاي زندگي با حركت Ùˆ جوشش ببرد Ùˆ زندگي مي‌كنم، زندگي مي‌كنم بدون قيد Ùˆ شرط؛ "زندگي بدون قيد Ùˆ شرط" .

دوستان خود را بياد مي‌آورم؛ دوستان من عبارتند از:

اعتماد به نفس Ù…هر Ù…حبت ØµÙØ§ ØµØ¯Ø§Ù‚ت Ù¾Ø§ÙƒÙŠ Ø§ÙŠÙ…Ø§Ù† ØµØ¨Ø± Ø´Ø¬Ø§Ø¹Øª Ø§Ø³ØªÙ‚امت Ø®Ù†Ø¯Ù‡ Ø®ÙˆØ´Ø±ÙˆÙŠÙŠ Ø®ÙˆØ´‌خلقي Ø¢Ø±Ø§Ù…Ø´ Ø¨Ø®Ø´Ø´

بخشش يك دعاي خير كه روانه راه هر انساني Ú†Ù‡ آشنا Ú†Ù‡ به ظاهر غريبه مي‌كنم؛ اين دعاي خير جزء عادات روزانه من است اينها دوستاني هستند كه همچون "يار در خانه" هستند Ùˆ گاه "ما سرگشته گرد جهان مي‌گرديم" .

مي‌دانم كه دشمنان من كدامند:

كينه Ø¹Ø¯Ø§ÙˆØª Ø±Ù†Ø¬Ø´ Ø¨ÙŠ‌عدالتي Ø¸Ù„Ù… Ø³ØªÙ… Ø¯Ø±ÙˆØº ØºÙŠØ¨Øª Ø§ÙŠØ±Ø§Ø¯Ú¯ÙŠØ±ÙŠ Ù†ÙØ±Øª Ùˆ انزجار Ø³Ø±Ø²Ù†Ø´ Ù…لامت Ø®Ø´Ù… Ùˆ ميل به تسويه حساب كردن Ùˆ يا ديدن اينكه ديگري به مجازات اعمالش برسد

مواردي كه به نام دشمن از آن ياد كردم، مي‌دانم همگي فرسايش جسم Ùˆ روحم را به همراه دارند.

من ديگر ياد گرفته‌ام Ùˆ مي‌دانم كه فقط اگر آلودگيها را از ذهن پاك كنم، مي‌توانم در آسمان‌ها پرواز كنم Ùˆ به ديدار خالق هستي بروم Ùˆ آزادانه در اقيانوس نعمات "او" شنا كنم Ùˆ دوست را صدا كنم Ùˆ به او بگويم "در سفر عمر توشه مهر Ùˆ دوستي را غنيمت بدار Ùˆ از خواب برخيز Ùˆ اين چند روزه را درياب".

من خود مي‌دانم كه انديشه ثروت است ولي اشتياق نقطه آغاز است Ùˆ باز به آن نتيجه رسيده‌ام كه هر بدبياري، هرشكست Ùˆ هر دلشكستگي با خود به همان اندازه يا بيشتر سازندگي به همراه دارد؛ من تجربه‌ كرده‌ام كه اگر به غم درست نگاه كني Ùˆ اگر با غم برخورد صحيح كني به جاي افسردگي "به طرحي نو" مي‌رسي كه من مي‌گويم در آن صورت:‌"رنج مي‌تواند Ú¯Ù†Ú† باشد"‌

من پيام حضرت محمد را در دل تكرار مي‌كنم Ùˆ با خود مي‌گويم "همه چيز در توست، درد در توست؛ درمان هم در توست" پس از خودت بخواه نه ديگران... اي انسان تو مسئول هستي؛ پس توقع براي چيست؟

با خود مي‌گويم روح خود را با صبر تحت كنترل خودت در بيار كه صبر از آن پختگان است Ùˆ وقتي به "بلوغ دوم" برسي، آن را خواهي چشيد ... مي‌پرسي بلوغ دوم ديگر چيست؟‌مي‌گويم زماني است كه از "من" بگذري Ùˆ به "ما" برسي. من مي‌دانم كه بزرگترين دشمن من Ùˆ تو تفكر منفي است؛ پس فكرم را مثبت مي‌كنم Ùˆ با خود زمزمه مي‌كنم: "چشم‌ها را بايد شست؛ نوع ديگر بايد ديد ... فكرها را بايد شست Ùˆ نوع ديگر انديشيد ... نوع ديگر ... نوع ديگري زندگي بايد كرد ... نوع ديگر"


من تجربه كرده‌ام، تجربه كرده‌ام چالش‌هاي زندگي را Ùˆ مي‌دانم كه "زندگي نياز به بطور كامل زنده بودن دارد" همان زندگي بدون قيد Ùˆ شرط كه گفته بودم. من در طول زندگي گاهي مي‌خندم Ùˆ گاه بوده كه گريه كردم ...

ولي مي‌دانم كه من هستم؛ من هستم تا به همه چيز انرژي زندگي ببخشم. با عزم راسخ Ùˆ با استفاده از تكنيكهاي ارتباطي كه آموخته‌ام مي‌توانم با همه‌چيز Ùˆ همه‌كس Ùˆ اول از همه با خود در صلح Ùˆ يكپارچگي باشم در اينجا براي تمرين در 10 دقيقه نعمات را به روي كاغذ مي‌آورم:

-من مي‌توانم ببينم ...

-من مي‌توانم حركت كنم، حتي اگر بتوانم فقط يك بند انگشت را حركت دهم ...

-من مي‌توانم غذا بخورم ...

هرچه بيشتر مواهب را مي‌بينم Ùˆ شكرگزاري مي‌كنم، نعمات ديگري را كه مي‌بينم كه جاي سپاس دارند...

من مدتهاست كه در هر تمرين خلسه Ùˆ آرام سازي به خود مي‌گويم:

- من شادم ...
-من شارژم (سرشار از انرژي هستم) ...

-من شاكرم ...
- من شارپم (ذهن پويا دارم) ...

من مي‌دانم كه اگر در مجموع امروز بار ذهني من مثبت باشد Ùˆ آمادگي حركت داشته باشم؛ امروز "روحيه خوبي دارم" Ùˆ اگر در مجموع بار ذهني امروز من منفي باشد، بي‌علاقه به كار Ùˆ تلاش هستم Ùˆ روحيه‌ام امروز ضعيف Ùˆ نگران‌كننده است Ùˆ بايد فكري نو بكنم. راستي همين حالا حال شما چطور است؟ دست Ùˆ دلتان به كار مي‌رود؟

سرزمين ضمير از هر سرزميني ذيقيمت‌تر است Ùˆ بذر آن با ارزش‌تر Ùˆ حاصل آن زندگي بخش‌ترو من مي‌دانم ضمير ما به Ú†Ù‡ بذري براي محصول زندگي بخش در شأن "انسان" نياز دارد ...... 

 
< بعد   قبل >

نظر سنجی

نظر شما راجع به سایت موسسه چیست
 

جستجو

 

Advertisement