|
برنامه روزانه |
|
|
|
به نام آنكه جان را Ùكرت آموخت
 |
Ø³ØØ±Ú¯Ø§Ù‡ بيدار ميشوم؛ با خود ميگويم كه خواب بس است Ùˆ "روز از نو ØŒ روزي از نو". به تماشاي طلوع خورشيد مينشينم، Ù†ÙØ³Ù‡Ø§ÙŠ Ø¹Ù…ÙŠÙ‚ ميكشم. خدا را شكر ميگويم؛ با خود ميگويم:
"خداوندا مرا همين عزت بس كه بنده توانمند تو هستم"
"خداوندا مرا همين عزت بس كه تو خداي من هستي"
"خداوندا تو همانگونهاي كه دوستت دارم؛ مرا چنان قرار ده كه تو دوست داري"
ØØ§Ù„ا نوبت دعاست، دعايي روانه دوستي ميكنم دعاي خير براي همگان.
ØØ³Ù†Ø¬ÙˆÙŠÙŠØŒ قدرداني، ابراز علاقه، توجه به ديگران را در وجودم نهادينه ميكنم. لبخند، لبخند را به ياد ميآورم. وظيÙÙ‡ خود ميدانم كه با روي گشاده با ديگران روبرو شوم؛ ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ انقباض را دور ريخته Ùˆ به جاي آن به ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ انبساط روي ميآورم.
از ديدن گلي لذت ميبرم؛ نعمات را شكر ميكنم. ارتباط خود را با خودم، با طبيعت و با ديگران بازنگري و پالايش ميكنم. به صداي گنچشكها و نهر آبي گوش ميدهم. بخشش را پيشه ميكنم و هر كه را باعث رنجم شده، امروز ميبخشم؛ او را رها ميكنم تا خود آزاد شوم.
از خود ميپرسم كه براي چي و براي كي زنده هستم؟ معناي زندگي من در چيست؟
تعهدم را به خود و به ديگران با خود مرور ميكنم و در عمل تعهد را نشان ميدهم.
به دنبال چيزي نو، Ùكري نو هستم.
شب از ديدن ستارگان در آسمان لذت ميبرم Ùˆ Ù†ÙØ³Ù‡Ø§ÙŠ Ø¹Ù…ÙŠÙ‚ ميكشم به دنبال ستارهاي خاص ميگردم Ùˆ مدتي به آن خيره ميشوم Ùˆ در سكوت Ù†ÙØ³Ù‡Ø§ÙŠ Ø¹Ù…ÙŠÙ‚ ميكشم.
به ØØ³Ø§Ø¨ خودم هرشب رسيدگي ميكنم ... يك ليوان چاي گوارا يا هر نوشيدني گرم ديگري كه مورد علاقهام است را براي خود تهيه ميكنم؛ در گوشهاي با ØØ³ لذت، به ØØ§Ù„ت جنيني نشسته Ùˆ با شكرگزاري، آن را جرعه جرعه مينوشم Ùˆ ازعطر Ùˆ داغي آن لذت ميبرم Ùˆ به گرمي آن در مجراي دستگاه گوارشم توجه ميكنم.
شب هنگام، همانطور كه لباسم را قبل از خواب سبك ميكنم، Ùكرم؛ Ùكرم را هم سبك Ùˆ Ø±Ø§ØØª ميكنم Ùˆ با جملات تأكيدي مثبت Ùˆ سازنده Ùˆ تكرار آنها به خواب ميروم Ùˆ ميدانم كه تأثير آن بر ذهن Ùˆ ضمير ناخودآگاه بيپايان است Ùˆ تمام شب را ميخوابم؛ خوابي Ø±Ø§ØØª ØªØØª تأÙير "جملات مثبت تأكيدي" بر ذهنم كه تا ØµØ¨Ø Ø¨ÙŠØ¯Ø§Ø± است Ùˆ صبØÚ¯Ø§Ù‡Ø§Ù† با Ùكري تازه Ùˆ ترد از خواب بيدار ميشوم باز با خود ميگويم:
"روز از نو روزي از نو" Ùˆ ميگويم "امروز نو روز است" Ùˆ ميانديشم كه روزي نو، روزي ديگر، از راه رسيد تا مرا به Ú˜Ø±ÙØ§ÙŠ Ø²Ù†Ø¯Ú¯ÙŠ با ØØ±ÙƒØª Ùˆ جوشش ببرد Ùˆ زندگي ميكنم، زندگي ميكنم بدون قيد Ùˆ شرط؛ "زندگي بدون قيد Ùˆ شرط" .
دوستان خود را بياد ميآورم؛ دوستان من عبارتند از:
اعتماد به Ù†ÙØ³ مهر Ù…ØØ¨Øª ØµÙØ§ صداقت پاكي ايمان صبر شجاعت استقامت خنده خوشرويي خوشخلقي آرامش بخشش
بخشش يك دعاي خير كه روانه راه هر انساني چه آشنا چه به ظاهر غريبه ميكنم؛ اين دعاي خير جزء عادات روزانه من است اينها دوستاني هستند كه همچون "يار در خانه" هستند و گاه "ما سرگشته گرد جهان ميگرديم" .
ميدانم كه دشمنان من كدامند:
كينه عداوت رنجش بيعدالتي ظلم ستم دروغ غيبت ايرادگيري Ù†ÙØ±Øª Ùˆ انزجار سرزنش ملامت خشم Ùˆ ميل به تسويه ØØ³Ø§Ø¨ كردن Ùˆ يا ديدن اينكه ديگري به مجازات اعمالش برسد
مواردي كه به نام دشمن از آن ياد كردم، ميدانم همگي ÙØ±Ø³Ø§ÙŠØ´ جسم Ùˆ روØÙ… را به همراه دارند.
من ديگر ياد Ú¯Ø±ÙØªÙ‡Ø§Ù… Ùˆ ميدانم كه Ùقط اگر آلودگيها را از ذهن پاك كنم، ميتوانم در آسمانها پرواز كنم Ùˆ به ديدار خالق هستي بروم Ùˆ آزادانه در اقيانوس نعمات "او" شنا كنم Ùˆ دوست را صدا كنم Ùˆ به او بگويم "در Ø³ÙØ± عمر توشه مهر Ùˆ دوستي را غنيمت بدار Ùˆ از خواب برخيز Ùˆ اين چند روزه را درياب".
من خود ميدانم كه انديشه ثروت است ولي اشتياق نقطه آغاز است Ùˆ باز به آن نتيجه رسيدهام كه هر بدبياري، هرشكست Ùˆ هر دلشكستگي با خود به همان اندازه يا بيشتر سازندگي به همراه دارد؛ من تجربه كردهام كه اگر به غم درست نگاه كني Ùˆ اگر با غم برخورد صØÙŠØ كني به جاي Ø§ÙØ³Ø±Ø¯Ú¯ÙŠ "به طرØÙŠ Ù†Ùˆ" ميرسي كه من ميگويم در آن صورت:"رنج ميتواند Ú¯Ù†Ú† باشد"
من پيام ØØ¶Ø±Øª Ù…ØÙ…د را در دل تكرار ميكنم Ùˆ با خود ميگويم "همه چيز در توست، درد در توست؛ درمان هم در توست" پس از خودت بخواه نه ديگران... اي انسان تو مسئول هستي؛ پس توقع براي چيست؟
با خود ميگويم Ø±ÙˆØ Ø®ÙˆØ¯ را با صبر ØªØØª كنترل خودت در بيار كه صبر از آن پختگان است Ùˆ وقتي به "بلوغ دوم" برسي، آن را خواهي چشيد ... ميپرسي بلوغ دوم ديگر چيست؟ميگويم زماني است كه از "من" بگذري Ùˆ به "ما" برسي. من ميدانم كه بزرگترين دشمن من Ùˆ تو تÙكر منÙÙŠ است؛ پس Ùكرم را مثبت ميكنم Ùˆ با خود زمزمه ميكنم: "چشمها را بايد شست؛ نوع ديگر بايد ديد ... Ùكرها را بايد شست Ùˆ نوع ديگر انديشيد ... نوع ديگر ... نوع ديگري زندگي بايد كرد ... نوع ديگر"
من تجربه كردهام، تجربه كردهام چالشهاي زندگي را Ùˆ ميدانم كه "زندگي نياز به بطور كامل زنده بودن دارد" همان زندگي بدون قيد Ùˆ شرط كه Ú¯ÙØªÙ‡ بودم. من در طول زندگي گاهي ميخندم Ùˆ گاه بوده كه گريه كردم ...
ولي ميدانم كه من هستم؛ من هستم تا به همه چيز انرژي زندگي ببخشم. با عزم راسخ Ùˆ با Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ از تكنيكهاي ارتباطي كه آموختهام ميتوانم با همهچيز Ùˆ همهكس Ùˆ اول از همه با خود در ØµÙ„Ø Ùˆ يكپارچگي باشم در اينجا براي تمرين در 10 دقيقه نعمات را به روي كاغذ ميآورم:
-من ميتوانم ببينم ...
-من ميتوانم ØØ±ÙƒØª كنم، ØØªÙŠ Ø§Ú¯Ø± بتوانم Ùقط يك بند انگشت را ØØ±ÙƒØª دهم ...
-من ميتوانم غذا بخورم ...
هرچه بيشتر مواهب را ميبينم و شكرگزاري ميكنم، نعمات ديگري را كه ميبينم كه جاي سپاس دارند...
من مدتهاست كه در هر تمرين خلسه و آرام سازي به خود ميگويم:
- من شادم ...
-من شارژم (سرشار از انرژي هستم) ...
-من شاكرم ...
- من شارپم (ذهن پويا دارم) ...
من ميدانم كه اگر در مجموع امروز بار ذهني من مثبت باشد Ùˆ آمادگي ØØ±ÙƒØª داشته باشم؛ امروز "روØÙŠÙ‡ خوبي دارم" Ùˆ اگر در مجموع بار ذهني امروز من منÙÙŠ باشد، بيعلاقه به كار Ùˆ تلاش هستم Ùˆ روØÙŠÙ‡Ø§Ù… امروز ضعي٠و نگرانكننده است Ùˆ بايد Ùكري نو بكنم. راستي همين ØØ§Ù„ا ØØ§Ù„ شما چطور است؟ دست Ùˆ دلتان به كار ميرود؟
سرزمين ضمير از هر سرزميني ذيقيمتتر است Ùˆ بذر آن با ارزشتر Ùˆ ØØ§ØµÙ„ آن زندگي بخشترو من ميدانم ضمير ما به Ú†Ù‡ بذري براي Ù…ØØµÙˆÙ„ زندگي بخش در شأن "انسان" نياز دارد ......
|