|
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها |
|
|
|
الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها
الا يا ايها الساقي ادر کاسا Ùˆ ناولها Ú©Ù‡ عشق آسان نمود اول ولي Ø§ÙØªØ§Ø¯ مشکلها
به بوي ناÙهاي کاخر صبا زان طره بگشايد ز تاب جعد مشکينش Ú†Ù‡ خون Ø§ÙØªØ§Ø¯ در دلها
مرا در منزل جانان Ú†Ù‡ امن عيش چون هر دم جرس ÙØ±ÙŠØ§Ø¯ ميدارد Ú©Ù‡ بربنديد Ù…ØÙ…لها
به مي سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد که سالک بيخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاريک Ùˆ بيم موج Ùˆ گردابي چنين هايل کجا دانند ØØ§Ù„ ما سبکباران ساØÙ„ها
همه کارم ز خود کامي به بدنامي کشيد آخر نهان Ú©ÙŠ ماند آن رازي کز او سازند Ù…ØÙلها
ØØ¶ÙˆØ±ÙŠ Ú¯Ø± هميخواهي از او غايب مشو ØØ§Ùظ متي ما تلق من تهوي دع الدنيا Ùˆ اهملها
|